مناجات شب لیلةالرغائب با خداوند و روضۀ سیدالشهدا علیهالسلام
باز هم دلتنگ، در بین مناجات و دعـا خاطراتم غرق شد در اشکهای بیصدا راه، دور و دل بهانهگـیر از داغِ فراق باز هم غم در وجودم کرده آشوبی بـپا بابِ مـیلم نیست اینجا، اهل اینجا نیستم با خودم گفتم خدایا من کجا اینجا کجا؟! حاجتم را عرضه میدارم به ربّ العالمین هر شب از ماهِ رجب در وادیِ إغفِر لَنا توبهکارم، توبهکارم، توبهکارم، توبهکار باز خـلـوت کردهام با رحـمتِ بیانـتها معصیتهایم دوباره محوِ مطلق میشود پـایِ اسـتـغـفـارهـایـی بـا طـنـیـنِ ربّـنـا من زیاده خواهم و در عشق؛ قانع نیستم میزنم فریاد این را در میان روضهها در دلم شوقِ اقـامت در حرم دارم ولی نیست مقدور و همین غم میکشد آخر مرا من تبِ ششگوشه دارم! یک نفر کاری کُند لااقل باشم شب جمعه در آن حال و هوا کاشکی میگفت بخشیدم تو را غصه نخور کولـهبارت را ببـند و زود؛ الساعه بـیا در شبانگاهِ رغـائب بیـشتر شد رغـبـتم رغبتم شد بیشتر نسبت به آن صحن و سرا مختصر میگویم و با اشک امضا میکنم دوست دارم پشتِ این «در» تا ابد باشم گدا ابـتـدا و انــتـهـایِ آرزوهـایـم حــسـیـن یا مّن أرجـوهُ لِکـلّ خـیر یعنی کـربـلا! |